دهمین سحر رمضان با زنگ هشدار گوشی از خواب بیدار شدم. هندزفری زدم به گوشی که دعای سحر رو گوش کنم و غذایی که از قبل حاضر کرده بودم داغ کردم و خوردم و بعدش مسواک کردم و متعجب از اینکه چرا برنامه شبکه رادیویی اذان نمیگه! امواج رادیو رو عوض کردم و لحظهای به ساعت شک کردم که نکنه دیر از خواب پا شدم، ولی خب با زنگ ساعت بیدار شده بودم، دوزاریم افتاد! ساعت گوشی بر اساس ساعت تابستانه تعریف شده در ساعات جهانی به صورت اتوماتیک یک ساعت به جلو کشیده شده بود. از طرفی خوشحال بودم که تا اذان فرصت مونده و به روزهام لطمهای وارد نشده و از یک طرف داشتم به جلو کشیده شدن ساعت فکر میکردم!
از چند روز پیش همه خبرگزاریها این موضوع را برای بعضی از گوشیها اطلاعرسانی کرده بودند! ولی روند اطلاعرسانی بهگونهای بود که انگار ساعت دوازده بیست و نهم اسفند رخ میدهد! ولی وقتی که اتفاق افتاد یادم آمد که ساعت دوازده روز اول فروردین موعد این قضیه هست و عملکرد سازمانهای مربوطه در مکاتبه برای مرتفع کردن این معضل بعد از گذشت دو سال بینتیجه بود.
ظهر شد و نماز پیشین و پسین به جا آوردم و برای اینکه خیلی بیحوصله بودم تصمیم گرفتم برم پیادهروی و کاری که سالها در فکرم بود، یعنی گشتن شهر تهران با اتوبوس را انجام بدهم.
- ۰ نظر
- ۰۲ فروردين ۰۳ ، ۲۲:۲۲